تبلیغات
....چکاوک وبلاگی برای تو






 









عمیق ترین درد . . . :[برگی از دفتر من , ]

 

عمیق ترین درد زندگی مردن نیست

 بلکه ناتمام ماندن قشنگترین داستان زندگی است که مجبوری آخرش را با جدایی به سرانجام برسانی

 

 عمیق ترین درد زندگی مردن نیست

 بلکه نداشتن یک همراه واقعیست که در سخت ترین شرایط همدم تو باشد

 

عمیق ترین درد زندگی مردن نیست

 بلکه به دست فراموشی سپردن قشنگ ترین احساس زندگی است

 

عمیق ترین درد زندگی مردن نیست

 بلکه یخ بستن وجود آدمها و بستن چشمهاست...

نوشته شده در چهارشنبه 21 فروردین 1387 و 11:04 ق.ظ توسط کوشکولو

ویرایش شده در چهارشنبه 21 فروردین 1387 و 11:04 ق.ظ

 

پایان . . . . . . . . :[رسم عاشقی , ]

 هیچکی از رفتن من غصه نخورد
هیچکی با موندن من شاد نشد
وقتی رفتم کسی قلبش نگرفت
بغض هیچ آدمی فریاد نشد

وقتی رفتم کسی غصش نگرفت
وقتی رفتم کسی بدرقم نکرد
دل من میخواست تلافی بکنه
پس چشه هیچ کسی عاشقم نکرد
پس چشه هیچ کسی عاشقم نکرد

وقتی رفتم نه که بارون نگرفت
هوا صاف و خیلی هم آفتابی بود
اگه شب میرفتم و خورشید نبود
آسمون خوب میدونم مهتابی بود

دم رفتن کسی گفت سفر بخیر
که واسم غریب و نا شناخته بود
اما اون وقتی رسید که قلب من
همه آرزوهاشو باخته بود

چهره هیچ کسی پژمرده نبود
گلا اما همه پژمرده بودن
کسائیکه واسشون مهم بودم
همه شاید یه جوری مرده بودن

وقتی رفتم کسی غصش نگرفت
وقتی رفتم کسی بدرقم نکرد
دل من میخواست تلافی بکنه
پس چشه هیچ کسی عاشقم نکرد
پس چشه هیچ کسی عاشقم نکرد

وقتی رفتم نه که بارون نگرفت
هوا صاف و خیلی هم آفتابی بود
اگه شب میرفتم و خورشید نبود
آسمون خوب میدونم مهتابی بود

دم رفتن کسی گفت سفر بخیر
که واسم غریب و نا شناخته بود
اما اون وقتی رسید که قلب من
همه آرزوهاشو باخته بود
اما اون وقتی رسید که قلب من
همه آرزوهاشو باخته بود

نوشته شده در چهارشنبه 10 بهمن 1386 و 02:01 ق.ظ توسط کوشکولو

ویرایش شده در دوشنبه 19 فروردین 1387 و 11:04 ق.ظ