تبلیغات
....چکاوک وبلاگی برای تو






 









فراموش نکردم . . . :[رسم عاشقی , ]

همه از من بی خبرند

حتی نمی دونند من كجام ، چیكار میكنم ، كجا زندگی میكنم ، هیچكس از من خبر نداره ، حتی نزدیك ترین افراد زندگیم

می دونید دیگه له شدم ، داغونم ، می دونم می دونم الان میگید بابا اینارو نگو اون می خونه دلش میگیره ، اما دیگه چون هیچكی نمی دونه من كجام ته دلم رو میریزم رو

پیش خودش فكر میكنه من شاید مردم . البته خوبه كه منو مرده فرض كرد . یعنی حقیقتم همینه خیلی وقته مردم . ظاهری زندم .

چند روز پیش یاد آخرین روزی افتادم كه رفتم پیش یكی از نزدیكترین دوستاش و باهاش دردو دل كردم . یادمه رفتم و بهش گفتم میشه خواهش كنم باهاش حرف بزنی . اون دوستش من رو میشناخت وقتی اون سال منو دیده بود از اینكه قیافم از ناراحتی اونقدر شكسته شده بود تعجب كرد! گفت چرا شما اینطوری شدی؟  هیچی نگفتم و فقط ازش خواستم تا باهاش صحبت كنه كه برگرده . ازش خواهش كردم كه بهش بگه به خدا زود تصمیم گرفته . اون بنده خدا رفت و باهاش صحبت كرد اون از حرف های دوستش دلش گرفت . یادمه فردای اونروز من رو تو اینترنت آنلاین دید .

سریع بهم پیغام داد . گفت : سلام . اما من هیچی نگفتم . گفت : حالت خوبه؟ بازهم هیچی نگفتم . كلی حرف زد اما باز هم چیزی نگفتم از ناراحتی هیچی نمی گفتم و فقط نگاهش می كردم . یهو با بغض گفت : میلاد خواهش میكنم یه چیزی بگو . سكوتت منو اذیت میكنه . یه حرفی بزن از وقتی دوستم در مورد تو باهام حرف زده انگار یه چیزی درونم شكسته! هیچ وقت این جملش رو یادم نمیره

همین كه اینو گفت دلم ریخت . لرزیدم . سریع جوابش رو دادم . آخه هیچ وقت طاقت ناراحتی دلش رو نداشتم . شاید بیشتر موقع ها به رویش نمی آوردم اما در باطن وقتی یك لحظه دلش ناراحت میشد دلم آشوب بود . تمام تلاشم رو میكردم چه با شوخی چه با روشهای دیگه شادش كنم .

آ ه ه ه ه ه  . بگذریم . امروز اینجا پست نزدم كه درد و دل كنم .

فقط پست زدم كه بگم قشنگم تولدت مبارك!!!!!

آره تولد . فكر كردی فراموش كردم؟ نه نه عزیزم . من اگر شام شبم یادم بره این چیزا رو هیچ وقت یادم نمیره

تولدت رو بهت تبریك میگم و از صمیم قلب آرزوی سلامتی و موفقیت برات میكنم

گرچه اونقدر ازت دورم كه حتی نمی توانم برات كادوئی ارسال كنم اما از اینجا از ته دلم بهت تبریك میگم مریم جان

امشب هم كه شب بسیار بزرگی است و التماس دعا دارم

 

نوشته شده در پنجشنبه 27 دی 1386 و 11:01 ق.ظ توسط کوشکولو

ویرایش شده در - و -

 

چرا چرا ؟؟؟؟؟؟ :[برگی از دفتر من , ]

شب یلدا رسیده و همه با تلاش و شور و نشاط آماده میشن كه دور هم جمع بشن ، بعضی ها هم كنار  پدربزرگها و مادربزرگها جمع میشن و این شب را با خاطراتی به صبح میرسانند

این شاءالله كه شب خوبی داشته باشید

همین طور عید قربان كه روز بسیار عزیز و مهمی میباشد . از خدا می خواهم تا قسمت كنه همه شما به همراه خانواده قسمتتان بشود سال دیگه برید و ما رو هم دعا كنید.

در تمام این روزها نمی دانم گلم چكار میكنه و كجا میره

اما هر جا میره ان شاءالله همیشه لبهایش خندان باشه . امیدوارم شب یلدای خاطره انگیزی داشته باشه . این روزها تو ماشین میشینم و گاهی موزیك های حمید عسگری رو گوش میدم و یاد خاطراتم می افتم و زیر لب با خودم زمزمه میكنم .

امروز آهنگ جدیدی از آقای داود ناقور گوش كردم كه شعر قشنگی داشت .

متاسفانه لینكی از آن پیدا نكردم تا برای گوش دادن اینجا بگذارم اما اسم شعر ؛چرا؛ هست .

و با آهنگ جالبی میگه :

چرا نمی تونم فراموشت كنم واسه همیشه؟

چرا نمی تونم دیگه نبینمت ، مگه چی میشه؟

چرا دل تنگ تنگم واسه تو میزنه و می خونه كه عشق تو واسه من اولی و آخریشه

چرا چرا چرا نمی تونم فراموشت كنم واسه همیشه؟

چرا چرا نمی تونم دیگه نبینمت ، مگه چی میشه؟

********************

دوباره باز تنهایی ها ، میبرنم توی اون خاطره های كه شده تنها امید این روز و  شبها

دوباره باز خاطره ها ، میگن یه اشتباهی بود ، یه اشتباه تو حرفامون ، فرصت جبران نمبود برامون

بیا ببین منرو تو این حال و هوا

نمیگذره برام دیگه شب و روزا

*******************

چرا نمی تونم فراموشت كنم واسه همیشه؟

چرا نمی تونم دیگه نبینمت ، مگه چی میشه؟

امیدوارم همیشه دلهاتون شاد باشه و هیچ وقت اینقدر عین من تنها نباشید

و از ته قلبم برای گلی آرزو میكنم همیشه قلبش شاد و عاشق باشه و هیچ وقت قلبش یاد من نكنه تا خدایی نكرده دلش نگیره

اما امیدوارم اینو بدونه كه اون اولین و آخرین عشق من بود

شب خوشی را براتون آرزومندم

نوشته شده در پنجشنبه 29 آذر 1386 و 03:12 ق.ظ توسط کوشکولو

ویرایش شده در - و -