تبلیغات
:: موضوعات وبلاگ ::
------------------------
◊ تماس با من
|
توی دفتر عشقم یه ورق بیشتر نمونده كه هنوز پاك و سفیده یه ورق یعنی یه فرصت فرصتی برای چشام واسه قلب شكستم تا تو برگردی دوباره اون سفیدی باقی میمونه ... م.س.تنها |
نویســــندگان :
◊ کوشکولو
(200)
موضــــــوعات :
◊ رسم عاشقی (62)
◊ برگی از دفتر من (77)
◊ رازهای عشق (3)
◊ داستان های چکاوکی (18)
◊ اشعار دوستان (28)
◊ از دفتر عشق (8)
◊ لاو ایز (2)
◊ درد و دل هایم (2)
آرشـیـــــــــــو :
◊
تیر 1387 (1)
◊
خرداد 1387 (2)
◊
اردیبهشت 1387 (1)
◊
فروردین 1387 (1)
◊
بهمن 1386 (1)
◊
دی 1386 (1)
◊
آذر 1386 (1)
◊
آبان 1386 (3)
◊
مهر 1386 (1)
◊
شهریور 1386 (2)
◊
مرداد 1386 (2)
◊
تیر 1386 (4)
◊
خرداد 1386 (3)
◊
اردیبهشت 1386 (2)
◊
فروردین 1386 (2)
◊
اسفند 1385 (6)
◊
بهمن 1385 (4)
◊
دی 1385 (6)
◊
آذر 1385 (3)
◊
آبان 1385 (5)
لینكســــــــتان :
◊
گروه طراحان XCMS
◊
به رنگ من
لینكــــــــدونی :
جستجـــــــــــو :
خبرنامــــــــــه :
نظر سنجــــــــی :
آمار وبــــــــــلاگ :
امروز : سه شنبه 12 آذر 1387
بازدید های امروز :
بازدید های دیروز :
بازدید كلیه :
كلیه ارسال ها :
كلیه نظر ها :
زندگی خاکستریم . . . . :[برگی از دفتر من , ]
.jpg)
ای بابا مژگان خانم چه راحت میگی برم و همه چیز را فراموش كنم . اما مطمئنم خود شما هرجا كجا بری هركاری كنی یاد و خاطره اون با شما هست و هیچگاه فراموشش نخواهید كرد .
من هركجا بروم به یاد اون هستم و مخصوصا جاهایی كه با اون رفتم بیشتر خاطراتش را برایم یادآوری میكند .
دیشب خوابش را دیدم . در خواب دیدم كه منتظرش بودم تا بیاید . وقتی اومد مثل همیشه از نوع راه رفتنش از دور سریع شناختمش و به سمتش حركت كردم . كلی خوشحال بودم و از اینكه میدیدمش در پوست خودم نمی گنجیدم . بعد از احوال پرسی كمی با هم گشتی در شهر زدیم و اون كمی برام از كارهاش و خانه تعریف كرد . دیگه نزدیك این بود كه بریم خونه و من یك لحظه چشمم به یك نانوایی افتاد و گفتم : مریم بیا چندتا نان بگیریم با خودت ببری خونه شاید مامانت نان بخواد . گفت : آره اتفاقا ظهر می گفت می خواست بره نان بگیره . خلاصه رفتیم و ۵ تا تافتون خریدیم . مثل همیشه تا آخرین لحظه تا درب خانه رسوندمش و بغض عجیبی در گلویم حس میكردم . همیشه در آن لحظه برای اینكه نارحتش نكنم خودم را نگه میداشتم اما گاهی اشكی در گوشه چشمانم حلقه میزد .
تو همین لحظه بودم كه داشت بای بای میكرد یكدفعه زنگ موبایلم صدا كرد متوجه شدم صبح شده و باید برم سر كار ، وقتی بلند شدم یك لحظه دستم رو بروی بالشتم وقتی كشیدم متوجه خیسی اشكهایم شدم . آره بالشتم از اشكهایم در خواب خیس شده بود . آهی كشیدم و آماده شدم برای رفتن به سر كار . . . .
من هیچگاه مهربونیاش ، عشقش ، معرفتش ، دوست داشتنش ، قلب نازنینش و خاطراتش را فراموش نخواهم كرد .
هیچگاه هیچ كس برایم مریم نشد و نخواهد شد . شاید اون مرا فراموش كرده باشه شاید حتی ذره ای از من در ذهنش هم نگه نداشته باشه اما من همه وجود اون را در ذهنم زنده نگه داشته ام .
ای كاش بود تا مانند پروانه ای به دورش میگشتم و مانند شمعی برایش میسوختم .
ای كاش ملاك و معیارش برای ماندن چیزهای دیگر بود .
ای كاش ، ای كاش و ای كاش ها . . . . . . . .
گرچه با رفتنش به خاكستری بیش تبدیل نشدم اما همیشه وقتی به مكانهایی كه با او رفتم میروم بوی او را در آنجا در خاطراتم حس میكنم .
دنیای ما خیلی كوچكتر از تصور ما آدمهاست . همیشه برایش آرزوی خوشبختی میكنم و می دانم روزی میبینیمش . البته شاید آنروز او در كنار همسر عزیزش در حال قدم زدن باشد و وقتی از كنارشان میگذرم مرا نشناسد اما وقتی لبخند او را ببینیم وقتی میبینم دست همسرش را گرفته است و خوشبخت است برایم یك دنیا ارزشمنداست . اما آنروز من جز یك مرد تنها چیزی بیشتر نخواهم بود .
او همیشه در ذهنش تصور میكرد كه من او را میگذارم و میروم اما این چنین نشد و بر خلاف تصوراتش همیشه دوست داشتم عشق و علاقه و وفا داریم را به او اثبات كنم .
من خیلی تلاشها كردم اما خوب دست جفا پیشه روزگار اون را از من گرفت .
مریم نازینم هرجا هستی سلامت باشی و لب هایت خندان و فقط می توانم بگویم :
نازنین آمد و دستی به دل ما زد و رفت
پرده ی خلوت این غمکده بالا زد و رفت
کنج تنهایی ما را به خیالی خوش کرد
خواب خورشید به چشم شب یلدا زد و رفت
درد بی عشقی ما دید و دریغش آمد
آتش شوق درین جان شکیبا زد و رفت
خرمن سوخته ی ما به چه کارش می خورد
که چو برق آمد و در خشک و تر ما زد و رفت
رفت و از گریه توفانی ام اندیشه نکرد
چه دلی داشت خدایا که به دریا زد و رفت
بود آیا که ز دیوانه ی خود یاد کند؟
آن که زنجیر به پای دل شیدا زد و رفت!!!!
نوشته شده در سه شنبه 29 آبان 1386 و 03:11 ق.ظ توسط کوشکولو
ویرایش شده در - و -
مطالب قبلـــــــی ...
◊ این است مادر . . ....-
◊ همیشه کسانى که . . ....-
◊ این انتخاب خودمان است . . ....-
◊ چطوری یه وبلاگ ایجاد كنید - طنز...-
◊ عمیق ترین درد . . ....-
◊ پایان . . . . . . . . ...-
◊ فراموش نکردم . . . ...-
◊ چرا چرا ؟؟؟؟؟؟...-
◊ زندگی خاکستریم . . . ....-
◊ وقتی بارون میزنه . . . . ....-
◊ خاتون عشق . . . . ....-
◊ همان بهتر که رفت...-
◊ یه دنیا گل واسه تنها خواهرم . . . ....-
◊ راز از من ..........-
◊ دو قضیه ............-
صفحــــــات ...