تبلیغات
....چکاوک وبلاگی برای تو






 









آخر تنهام گذاشتی..... :[رسم عاشقی , ]

با , صدای بی صدا
مثل یک کوه, بلند
مثل یک خواب کوتاه
یه ,مرد , بود , یه ,مرد

با دستهای ,فقیر
با چشمهای محروم
با پاهای خسته
یه , مرد, بود , یه , مرد

شب, با تابوت سیاه
نشت توی چشماش
خاموش از ستاره
افتاد, روی خاک

سایه اش هم نمیموند
هرگز پشت سرش
غمگین بود و خسته
تنهای تنها

با ,لبهای تشنه
به عکس , یه چشمه
نرسید تا, ببینه
قطره,قطره,قطره آب,قطره آب

در شب ِ , بی تپش
اینطرف , اونطرف
می افتاد تا, بشنوه
صدا,صدا, صدای پا, صدای پا

دوست, یه سکه ی, نایاب
گلدون عتیقه
یه شعر ِ ,نگفته
رو لب ِ, بسته

سوار موج نور
با حافظه ای سرد
بی گذشته , بی درد
تنهای تنها

در کنج یه قفس
بی نفس , بی هیچ کس
با حسرت ِ , یه سحر
هوا , هوا , هوای پاک , هوای پاک

در شب ِ , بیخوابی
از چشم ِ , ستاره
قطره قطره , میچکه
رویا , رویا , بر سرِ ما , بر سرِ ما

نوشته شده در یکشنبه 21 آبان 1385 و 11:11 ق.ظ توسط کوشکولو

ویرایش شده در - و -

 

رفتی.... :[رسم عاشقی , ]

رفتی و منو تو کوچه های شب جاگذاشتی
 نگاه غریبتو تو گلای کنار جاده جاگذاشتی
 غربت و سفر یه بی کسی ، پریشونی ثانیه های خستگی
 ساعت شماته دار بی صدا ، غربت پنجره های بی نگاه
 خاکای سست خونه ی کاگلی ، گلای خشک باغچه ی رازقی
 دیگه این تن بی تنه ، وقتی روح از تن میپره
 تخت ،خالی از گرمی تو ، بوسه خالی از نگاه تو
 صدای غریبم با نگاهت خوگرفته
 عکس تو قاب با خاک رو گرفته
 کنار پنجره ترمه ای از بوی یادت
 کنار طاقچه عکسی از گل لاله
 رفتی و قلبم از یادت گرفته
 ثانیه های ذهنم از نبودنت غم گرفته

نوشته شده در یکشنبه 21 آبان 1385 و 11:11 ق.ظ توسط کوشکولو

ویرایش شده در - و -