تبلیغات
....چکاوک وبلاگی برای تو






 









راه رفتن تو خوابه ....... :[رسم عاشقی , ]

جای ادما میبینم تن لخت سایه ها رو

مثل تکرار همیشه میکشم ثانیه ها رو

بازم تن خسته تر از پیش

برمیگردم سوی خونه

دیروزم بود مثل امروز

فردا هم مثل همونه

میکشم خطی رو تقویم

که گذشت یه روز دیگه

دیدی بیهوده هدر شد  یه نگاهی داره میگه

رفتن بی مقصد من  مثل برگی روی آبه

پرسه ی من تو خیابون  مثل راه رفتن تو خوابه

نوشته شده در شنبه 25 فروردین 1386 و 12:04 ب.ظ توسط کوشکولو

ویرایش شده در - و -

 

چرخ دستی ام ....... :[برگی از دفتر من , ]

هیچ‌گاه ویترینی نداشته‌ام٬
تا دلم را در آن به نمایش بگذارم.
در قامت یک فروشنده دوره‌گرد عاشق تو شدم.
از این روست که تمام خیابانهای شهر٬
عشق مرا می‌شناسند

تو را در میان کوچه‌ها فریاد کردم.
دستمال کثیفم به کنج خاطره‌ها خزیده٬
و چرخ دستی‌ام٬
- با نقشهایی از گل بابونه -
تمام زندگیم بود

تو را برای کودکان بی‌کس فریاد کردم.
روزهای جمعه به جای یکشنبه‌ها٬
و شبها به سمت بالای شهر

شب و روز در تلاش بودم٬
تا انگار عشقِ دربندمان را رها سازم.
افسوس ... دو مامور ضبط کردند بساطم را
با آخرین قسط چرخ دستی٬ تو هم رفتی ...

...

حال٬ در قامت یک دیوانه دوستت می‌دارم
و تمام دیوانه‌های شهر
عشق مرا می‌شناسند ...

نوشته شده در سه شنبه 7 فروردین 1386 و 05:03 ق.ظ توسط کوشکولو

ویرایش شده در - و -