تبلیغات
....چکاوک وبلاگی برای تو






 









با تو از ستاره ................ :[برگی از دفتر من , ]

تا حالا شده این حس را داشته باشی که کسی را دوست داری؟ قشنگه؟ نه؟

اما این حس اینکه فکر کنی اون تورو دوست داره خیلی قشنگتره؟ اینطور نیست؟

حالا قشنگتر موقعی میشه که اون فرد کسی باشه که قشنگترین دقایق زندگیت را با او سپری کرده باشی  ، نه؟

گرچه اون شاید از جمله آخرش عذاب وجدان داره ، یعنی خودم ازش خواستم بگه تا هیچ وقت فراموش نكنه !

حالا این حس كه اون اصلا از تو متنفر باشه اما تو بی اندازه اون رو دوست داشته باشی به نظرت چطوره؟

اینه كه من اینجا مینویسم تا به اون بگم كه خیلی دوست دارم

برای اینكه می خوام همون حس قشنگه كه یكی خیلی دوست داره رو داشته باشه

ان شاءالله هرجا هست سلامت باشه

===============================

با تو از ستاره گفتم با تو از ترانه گفتم
با تو از هر چی که خواستی شعر عاشقانه گفتم

با تو گفتم که قناری چه جوری عاشق باغه
دستای لرزون عاشق چرا اینقدر داغ داغه

با تو گفتم عشق و ایثار راه و رسم تازه ای نیست
اسم موندگار عاشق اسم کم آوازه ای نیست

تو تموم قصه هامو چه صبورانه شنیدی
اما حرفی که نگام گفت هرگز و هرگز ندیدی

پر کشیدی پر کشیدی برای همیشه رفتی
حرف آخرم بجا موند وقتی پشت شیشه رفتی

با تو از بازی تقدیر از زیاد و کم نگفتم
با تو از یه دنیا گفتم اما از خودم نگفتم

نوشته شده در سه شنبه 29 خرداد 1386 و 09:06 ق.ظ توسط کوشکولو

ویرایش شده در یکشنبه 24 تیر 1386 و 09:07 ق.ظ

 

آزار ..... :[رسم عاشقی , ]

   یارب مرا یاری بده ، تا خوب آزارش كنم
   هجرش دهم، زجرش دهم، خوارش كنم، زارش كنم

   از بوسه های آتشین و زخنده های دلنشین 
   صد شعله در جانش زنم، صد فتنه در كارش كنم

   در پیش چشمش ساغری گیرم ز دست دلبری
   از رشك آزارش دهم و ز غصه بیمارش كنم

  بندی به پایش افكنم گویم خداوندش منم
  چون بنده در سودای زر كالای بازارش كنم

  گوید نیفزا قهر خود، گویم بكاهم مهر خود
  گوید كه كمتر كن جفا، گویم كه بسیارش كنم

  هر شامگه از خانه ای چابك تر از پروانه ای
  رقصم بر بیگانه ای وز خویش بیزارش كنم

  چون بینم آن شیدای من فارغ شد از سودای من
  منزل كنم در كوی او باشد كه دیدارش كنم

  گیسوی خود افشان كنم، جادوی خود گریان كنم
  با گونه گون سوگندها، بار دگر زارش كنم

  چون یار شد بار دگر كوشم به آزار دگر
  تا این دل دیوانه را راضی ز آزارش كنم

نوشته شده در یکشنبه 20 خرداد 1386 و 10:06 ق.ظ توسط کوشکولو

ویرایش شده در یکشنبه 24 تیر 1386 و 09:07 ق.ظ