تبلیغات
....چکاوک وبلاگی برای تو






 









راز از من ....... :[برگی از دفتر من , ]

سلام ، بعد از برگشتم از سفر مونیخ و امتحاناتم بالاخره فرصت كردم اینجا بنویسم

البته سخن زیادی ندارم چون خیلی خسته ام ولی خب خیلی حرف هست كه بعد از گذشت یكسال از عشقم و شنیدن هر جور تهمت بابت فراموش كردنم و اون تورو با تمام وجود پس بزنه ولی من اونرو عاشقونه دوستش بدارم و هنوز اینجا براش می نویسم

بگذریم ، امیدوارم روزی متوجه بشه كه من با تمام وجودم دوستش داشتم

و من در كل رابطه ام به این نتایج رسیده ام :

- اگر روزی تهدیدت كردند، بدان در برابرت ناتوانند! اگر روزی خیانت دیدی، بدان قیمتت بالاست! اگرروزی تركت كردند، بدان با تو بودن لیاقت می خواهد .

- كسی جرات موفق شدن را دارد كه جرات شروع كردن را داشته باشد ...

- سعی كن تا چیزهایی را كه دوست داری بدست آوری ... ورگرنه مجبور میشوی چیزهایی را كه بدست آوردی را دوست بداری ...

- همیشه لبخند به لب داشته باش حتی وقتی ناراحتی ==> شاید كسی عاشق لبخند تو باشد

- خوشبختی مثل توپ فوتبال است. وقتی می رود ما به دنبالش می دویم و وقتی می ایستد ما به آن لگد می زنیم

- با عشق زمان فراموش می شود و با زمان عشق

و در آخر اینكه : خدایا به هر که او را دوست میداری بیاموز عشق از زندگی برتر است و به هر که او را دوست تر می داری بچشان دوست داشتن از عشق برتر و من همیشه مریم را دوست داشتم ولی هیچگاه معنی حرفهایم را نفهمید

نوشته شده در سه شنبه 20 شهریور 1386 و 11:09 ق.ظ توسط کوشکولو

ویرایش شده در - و -

 

ابلیس ....... :[برگی از دفتر من , ]

به شیطان گفتم :  «لعنت بر شیطان» لبخند زد !. پرسیدم: «چرا می خندی؟» پاسخ داد: «از حماقت تو خنده ام می گیرد» پرسیدم: «مگر چه كرده ام؟»

 گفت: «مرا لعنت می كنی در حالی كه هیچ بدی در حق تو نكرده ام» با تعجب پرسیدم: «پس چرا زمین می خورم؟!»

جواب داد: «نفس تو مانند اسبی است كه آن را رام نكرده ای. نفس تو هنوز وحشی است؛ تو را زمین می زند.» پرسیدم: «پس تو چه كاره ای؟»

پاسخ داد: «هر وقت سواری آموختی، برای رم دادن اسب تو خواهم آمد؛ فعلاً برو سواری بیاموز

نوشته شده در سه شنبه 2 مرداد 1386 و 12:07 ب.ظ توسط کوشکولو

ویرایش شده در - و -