تبلیغات
....چکاوک وبلاگی برای تو






 









این انتخاب خودمان است . . . :[داستان های چکاوکی , ]

روزی مردی ثروتمند در اتومبیل جدید و گران قیمت خود با سرعت فراوان از خیابان كم رفت و آمدی می گذشت.
ناگهان از بین دو اتومبیل پارك شده در كنار خیابان یك پسر بچه پاره آجری به سمت او پرتاب كرد.پاره آجر به اتومبیل او برخورد كرد .
مرد پایش را روی ترمز گذاشت و سریع پیاده شد و دید كه اتومبیلش صدمه زیادی دیده است. به طرف پسرك رفت تا او را به سختی تنبیه كند.
پسرك گریان با تلاش فراوان بالاخره توانست توجه مرد را به سمت پیادهرو، جایی كه برادر فلجش از روی صندلی چرخدار به زمین افتاده بود جلب كند.
پسرك گفت:"اینجا خیابان خلوتی است و به ندرت كسی از آن عبور میكند. هر چه منتظر ایستادم و از رانندگان كمك خواستم كسی توجه نكرد. برادربزرگم از روی صندلی چرخدارش به زمین افتاده و من زور كافی برای بلند كردنشندارم.
"برای اینكه شما را متوقف كتم ناچار شدم از این پاره آجر استفاده كنم ".
مرد متاثر شد و به فكر فرو رفت... برادر پسرك را روی صندلی اش نشاند، سوار ماشینش شد و به راه افتاد ...
در زندگی چنان با سرعت حركت نكنید كه دیگران مجبور شوند برای جلب توجه شما پاره آجر به طرفتان پرتاب كنند!
خدا در روح ما زمزمه می كند و با قلب ما حرف می زند.
اما بعضی اوقات زمانی كه ما وقت نداریم گوش كنیم، او مجبور می شود پاره آجری به سمت ما پرتاب كند.

این انتخاب خودمان است كه گوش كنیم یا نه ؟

نوشته شده در چهارشنبه 22 خرداد 1387 و 08:06 ق.ظ توسط کوشکولو

ویرایش شده در - و -

 

ماهیگیر ...... :[داستان های چکاوکی , ]

یه روز ماهیگیری به صید ماهی رفت.دوست داشت ماهیه درشت و قلدری رو بگیره که برا کباب کردن خوب باشه. خیلی تلاش کرد ماهی رو بگیره ......روی قلابش نون گذاشت ................. ماهی عازم دریا بود.

  می دونست توی برکه موندگار نیست. ماهی بعد از کلی این طرف اون طرف کردن که راه دریا رو بره یا نره ُ رفت سراغ نون . بالاخره تو دام ماهیگیر افتاد.

ماهیگیر با خوشحالی تمام ماهی رو از آب بیرون آورد. مدت زیادی اونو تو دستاش گرفت. خیلی نگاش کرد. دید این ماهیه چه ناز و مهربونه.......دلش نیومد کبابش کنه......

   ماهیه داشت تو دستای ماهیگیر جون می داد . بالهاشم شکستن.......ماهیگیر اونو دوباره به برکه انداخت تا ماهی راه دریا رو بره ......... ماهی آرزو کرد کاش تو دستای ماهیگیر می مرد اما با بال شکسته دریا  نمی رفت .

به نظر شما این ماهی دیگه می تونه شنا کنه؟؟؟؟

نوشته شده در یکشنبه 20 خرداد 1386 و 10:06 ق.ظ توسط کوشکولو

ویرایش شده در یکشنبه 24 تیر 1386 و 09:07 ق.ظ