تبلیغات
....چکاوک وبلاگی برای تو






 









از غم عشق.... :[اشعار دوستان , ]

از غم عشق چه می باید کرد

 

می توان گریه جانسوزی کرد

می توان غصه نوشت شعر سرود

می توان از غم عشق لب پر تبسم داشت

به دمی به دیداری می توان راضی شد

به تمنای نگاهی می توان تشنه جانبازی شد

 

از غم عشق چه می باید کرد

 

در پیچ و خم گیسوی عزیز

می توان راه گشود دورا دور

می توان با او بود

می توان مست شد از عطر و غرور

می توان دل خوش کرد به کلامی که شنید

از دو خط نامه سرد می توان داغ شد و شعله کشید

از جهنم گذری کرد و گذشت به گذر گاه رسید

به گذر گاه تباهی به جنون

وز عطش فریاد زد

می توان نیست شد و هیچ ندید

لحظه غربت خود را حس کرد

در آن مرز غریبانه چه شیرین جان داد

 

از غم عشق چه می باید کرد

 

من نمی دانم هیچ تو بگو

تشنه ام تشنه ترین تشنه ها

از غمی می سوزم

" تو بگو از غم عشق چه می باید کردن "

 

 

یه نصیحت دوستانه


هیچ وقت عشقتان را حتی لحظه ای هم در ناراحتی تنها رهایش نکنید و فکر نکنید که خوب هست . نه بلکه بدانید وجود تو در کنارش سراسرگرمی و حرارت خاصی است که به درد او التیام می بخشد و او به شما واقعا نیاز دارد پس با او باشید و بهش عشق بورزید


 

نوشته شده در یکشنبه 29 خرداد 1384 و 08:06 ق.ظ توسط کوشکولو

ویرایش شده در - و -

 

از غم عشق.... :[اشعار دوستان , ]

از غم عشق چه می باید کرد

 

می توان گریه جانسوزی کرد

می توان غصه نوشت شعر سرود

می توان از غم عشق لب پر تبسم داشت

به دمی به دیداری می توان راضی شد

به تمنای نگاهی می توان تشنه جانبازی شد

 

از غم عشق چه می باید کرد

 

در پیچ و خم گیسوی عزیز

می توان راه گشود دورا دور

می توان با او بود

می توان مست شد از عطر و غرور

می توان دل خوش کرد به کلامی که شنید

از دو خط نامه سرد می توان داغ شد و شعله کشید

از جهنم گذری کرد و گذشت به گذر گاه رسید

به گذر گاه تباهی به جنون

وز عطش فریاد زد

می توان نیست شد و هیچ ندید

لحظه غربت خود را حس کرد

در آن مرز غریبانه چه شیرین جان داد

 

از غم عشق چه می باید کرد

 

من نمی دانم هیچ تو بگو

تشنه ام تشنه ترین تشنه ها

از غمی می سوزم

" تو بگو از غم عشق چه می باید کردن "

 

نوشته شده در یکشنبه 29 خرداد 1384 و 08:06 ق.ظ توسط کوشکولو

ویرایش شده در - و -